خوراک ذهن نویسنده

«وقتی موعود امتحان نگارش می‌رسد، همیشه یکی می‌آید و می‌پرسد: چطور انشاء‌ت رو در پنج دقیقه ‌می‌نویسی و یک بیست قلمبه می‌گیری؟ رازی داری؟
من: خوب من خوب می‌خوانم و زیاد می‌نویسم.
گاهی پوزخند می‌زند و گاهی هم مات و مبهوت می‌ماند که چرا توصیه‌هایم مثل نصیحت‌های پدربزرگم این‌قدر نامفهوم(در زبان آنها نچسب!) است. این مشکل را نه تنها در کسی که دنبال قرص جادویی نوشتن می‌گردد می‌بینم، بلکه در بسیاری از نویسنده‌های آنلاین(شاید حتا خوشنام) هم می‌بینم. تکه‌ای از داستان دیروز را تعریف می‌کنم و این موضوع را می‌شکافم:

دیروز که یادداشت «چرا نمی‌نویسیم؟» را ویرایش می‌کردم، به تشبیه بدقلق و بی‌ریختی برخوردم که تمام اعتبار یادداشت را زیر سوال می‌برد. نه می‌شد آن را خواند، نه فهمید و نه معنی می‌داد. با این‌که خوشبختانه تشبیهی از سر ذوق و خلاقیت بود، اما حذف شد.

اکثر نوشته‌هایی که در اینجا می‌خوانم(دنیای آنلاین) همین‌اند. زور می‌زنند خلاق باشند، استدلال می‌بافند، در نهایت شبیه متونی می‌شوند که هوش‌ مصنوعی برای وبسایت‌ها خبری می‌نویسد. با اولین نگاه می‌فهمید که این نوشته‌ها، تا به نقطهٔ پایان برسند، به دفعات نویسنده را سکته داده‌اند. البته شکل نگرفتن ایده در نگارش اول طبیعی‌ست، مخصوصن برای نویسنده‌های وسواسی مثل من.
اما اگر کمی نقادانه‌تر بنگریم، متوجه دلیلی می‌شویم که نه تنها نوشته‌هایمان را به زهرمار تبدیل می‌کند، بلکه کابوس خوانندگان و خودمان هم می‌شود.

دلیل خوراک بد است. خوراک بد ذهن نویسنده تنها نقطهٔ تفاوت یادداشت بی‌مایه و بی‌مخاطب او در برابر نویسنده‌ای است که نیمی از روزش را صرف یادگیری و شناسایی و پرداخت به خوراک خوب می‌کند.
نمونه‌هایی از این خوراک‌: کتاب‌ها، فیلم‌ها، موسیقی، پادکست، محتوای آدم‌های خلاق و … است که شاید در نگاه اول بی‌اهمیت باشند، اما اولین قدم برای خلاق بودن‌اند.

آخرین نوشته‌ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

عضویت در خبرنامه ایمیلی

برای دریافت آخرین‌ اخبار سایت در خبرنامه عضو شوید.‌