گزارشی از یک رمان

خیلی‌ها نوشتن را با داستان‌ها و رمان‌ها شروع می‌کنند.قصه‌ها به جان آدمیزاد گره خورده‌اند. من هم از این قاعده استثنا نیستم و شاید اگر رمان‌ها نبودند، منی هم نبود. تا چند رمان خواندم، شروع کردم به نوشتن، آنقدر تحت الهام‌شان بودم که دلم می‌خواست ذهنم را با دریل سوراخ کنم و این چند عذاب الهی (رمان‌ها) را بیرون بریزم.

چیزهای بدی هم نخوانده بودم، شاهکار بودند: بوف‌کور، مسخ، داستان کوتاهی از فاکنر و یکی دیگر از مارکز.

رمان را به سرعت آغازیدم، اما در دو ماه شکست خورد. داستان‌نویسی ورزیده‌ترینِ ذهن‌ها را از میان نویسندگان می‌طلبد.

مدتی افسرده شدم. رمانم را به هفتاد روش از کرۀ خاکی محو کردم. به این می‌اندیشیدم که:

این رمان قرار بود شاهکار شود…جایزه ببرد… و …

البته که طرح آن را هنوز دور نریختم و اشتباهم را بیشتر در ورزیده نبودن قلم و ذهنم می‌دانستم(و می‌دانم) تا ماهیت رمان.

حالا مدتی‌ست که می‌خواهم رمانی را بیاغازم. ایده‌اش از کارگاه تولیدمحتوا اسفندماه شکل گرفت. کمی روی آن کار کردم، چند وقتی کمرنگ شد و بهش نپرداختم، اما حالا با چندین وقت نوشتن مستمر، ذهنم را آماده فتح این رمان دریافتم.

وبلاگ و این نوشته را تعهدگاه مناسبی دیدم که بیشتر دربارۀ داستان‌هایم بگویم. روزی حتی یک خط‌، یک جمله، باید به آن بیافزایم. این تکلیف من است، شبیه تکالیف مدرسه و معلمی سخت‌گیر که می‌خواهد دانش‌آموزان تنبل تنبان‌آویزانش را از کلاس بیرون بریزد تا آرامش را برای خود خریدار شود، از این رو شاید حتی خودم را تنبیه کردم:

  • روز اول: امروز صبح(نوزدهم خرداد) استاد کلانتری در لایوش باهم‌نویسی ترتیب داد. گفت: صحنه‌ای از دونفری تصور کنید که برای آخرین بار می‌خواهند همدیگر را ببینند و یکی‌شان مونولوگی می‌گوید درباره شی‌ای که ارزشی والا برایش دارد. آن را به رمانم ربط دادم و صحنه‌ای از رمان را نوشتم. شما نیز می‌توانید این صحنه را تصور کنید و بنویسید. ممکن است از همین دکمه(صحنه) یک کت(رمان) بدوزید.

آخرین نوشته‌ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

عضویت در خبرنامه ایمیلی

برای دریافت آخرین‌ اخبار سایت در خبرنامه عضو شوید.‌